در رزمگه كنكور،يكسال چو خر خوانديم
در وادي دانشگاه،چون گاو به گل مانديم
از هر چه كه حل كردند،ما هيچ نفهميديم
در شور و فطور درس ،ما يكسره خنديديم
صد كينه ز ما دارد ،مسئول نگهباني
از دست حراست هم،اسوده نميماني
از ما همه اطفار وارايش وسلماني
مخلوط ژل و روغن،تيفوسي و الماني
از دوستمان سعي وكارنامه ي نوراني
تحقيق نوشتن ها،بي خوابي وخر خواني
هر ترم بپردازيم ،شهريه به اين سختي
ليك اخر كار ما،مشروطي و بدبختي
.به اميد رهايي همه از مشروطيت