تبليغاتX
دم همتون گرم - می ترسم

نگران نيستم كه نيايی، می ترسم كه بيايی و نگران نبودن من نباشی.

 

ای مسافرغريبه چرا قلبمو شكستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای كه بی تو تك وتنها توی اين غربت سنگی

ميدونم برنمی گردی شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فكركردی بجزمن يه كی ديگه لايقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنا  تو

واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه ها تو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غريبم بی تو اينجا ای غريبه بی وفايی

 

در روياهای كودكانه آموختم به چيزی كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ی فكرم شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 23:59 توسط ربکا |

طراح قالب

MOJGAN