
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي
اون روزا که حرفاي عشق يه رنگي بود و سادگي
اون روزا که دلخوشيمون چند تا مداد رنگي بود
اما چه زود تموم شدند چه روزاي قشنگي بود
چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادربزرگ
قصه ي شاه پريون قصه ي اون بره و گرگ
ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار
از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
کاشکي سوار قصه ها پشت غبارا نمي مرد
کاشکي دوباره برميگشت منو به قصه ها ميبرد
مثل روزاي بچگي قصه به آخرش رسيد
کلاغ پير قصه ها هيچوقت به خونه اش نرسيد

طراح قالب