خسته تر از دل من باز در اين دنيا نيست
تارو پودم همه از رنج و پريشاني بود
قصه زندگي ام آه کمي طولاني است
خسته از دورترين شهر خدا مي آيم
طاقتم بيشتر از برگ گلي حتي نيست
با من از روز ازل همسفري اما نيست
بار اندوه مرا شانه شب مي فهمد
مثل شب هيچکس منتظر فردا نيست
گرچه اين مردم بي حوصله هم مي دانند
طراح قالب