دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره که آقا یون به گناه نیفتن
دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم(مگه بده همین الان هم دیگه دیر شده دعا کن یه کور کچلی گیرت بیاد)
دختر بودن یعنی کجا داری می ری(هاااااااا از این یکی متنفرم کسی هم جرعت نداره اینو بگه)
دختر بودن یعنی تو نمی خواد بری اونجا من خودم می رم(خوب بهتر برووو)
دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد با کی حرف می زدی(به خودم مربوطه یا یه چش غره یا یه روز قهر خودشون می یان منتتو می کشن)
دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی(یه پش چش نازک می کنی رد می شی می ری)
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هر چیزی حتی نفس کشیدن(نشنیده بودم)
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های در پیت(مگه بده از هر 5 تا انگشتت یه هنر بباره از خدا تم باشه)
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله عمه ت هستن(مگه مامان و خاله وعمه مون چشونه)
دختر بودن یعنی هندونه ای که باید بلد باشی شکل مرغابی قاچ کنی(خوبه که کاش من بلد بودم. یاد می گیرم)
دختر بودن یعنی دختر رو چه به رانندگی؟(باشه چشم از این به بد خر سواری می کنیم)
دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سمین خانم واسش یه سرویس طلا خریده12 میلیون؟(شوهرتو 2 روز خونه راه ندی 20 ملیونیشو می خره می یاره غصه نخوری عزیز)
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی(خوب فردا تکرار شو می بینیم)
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن(ضایعش می کنی می ره پی کارش تا دیگه این فکرا به کله........ خطور نکنه)
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقد نامه نوشته باشه(مگه شرایط عقد نامه کمه)
شوخي بودا زياد جدي نگيريد
عشق به مقصدي كه رسيدن بهش يك روياست وجودت درياي خروشان و بي صداست در اين دريا غرق
شدن پايان آرزوهاست نگاهت مثل هميشه بي رياست نگاهي كه هنوز باديگري نا آشناست .
ghorob koni gozashtam joonam ke age khodaye nakarde rafti manam beram
مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي
خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که
روزي احساسي بميرد .
hame doos dashtaniyio,hame doos daran ba to bashan vali man
vase hishki arzesh nadaram ??! zendegi behesh goft chon to ye
haghighatio man ye doroogh
دیگر با غرور و نخوت گفت: آسمان و دریا را شکر، که من دردی ندارم. من چه از درون و چه از بیرون،
سالم سالم ام . در همان لحظه، خرچنگی که از کنارشان می گذشت، گفت و گوی آن دو صدف را شنید
و به آن صدفی که از درون و بیرون سالم بود، گفت: بله، سالم و سر حالی؛ اما حاصل درد رفیق ات،
مرواریدی بسیار زیباست .
پاکن و بيا و بيا تا جايي که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زماني روي کلوخي بنشيند با تو و خراميده
شب اندام ترا مثل يک قطره آواز به خود جذب کند پارسايي است در آنجا که ترا خواهد گفت «بهترين چيز
رسيدن به نگاهي ست که از حادثه ي عشق تر است .
******************
خدايا به من دوستي عطا کن که با من گريه کند. دوستي که با من بخندد پيدا ميکنم .
******************
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست
ندارند، دوست بداريم .
*******************
براي من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود برا او نوشتم براي تو هوس بود ولي براي من
نفس بود کاشکي خبر نداشتي ديونه نگاتم يه مشت خاک ناچيز افتاده اي به زير پاتم .
*******************
نگران نيستم كه نيايی، می ترسم كه بيايی و نگران نبودن من نباشی.
ای مسافرغريبه چرا قلبمو شكستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای كه بی تو تك وتنها توی اين غربت سنگی
ميدونم برنمی گردی شدی همرنگ دورنگی
همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فكركردی بجزمن يه كی ديگه لايقت بود
رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنا تو
واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه ها تو
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غريبم بی تو اينجا ای غريبه بی وفايی
در روياهای كودكانه آموختم به چيزی كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ی فكرم شد.

![]()
خیلی با حله میگنه من که خیلی خوشم امد ![]()
![]()
![]()
خونه دل این تنهای دیوونه متروکه متروکه چون :
دانم اكنون از آن خانه دور
شادي زندگي پر گرفته
دانم اكنون كه طفلي به زاري
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان مي دود در خيالم
نقشي از بستري خالي و سرد
نقش دستي كه كاويده نوميد
پيكري را در آن با غم و درد
بينم آنجا كنار بخاري
سايه قامتي سست و لرزان
سايه بازواني كه گويي
زندگي را رها كرده آسان
دورتر كودكي خفته غمگين
در بر دايه خسته و پير
بر سر نقش گلهاي قالي
سرنگون گشته فنجاني از شير
پنجره باز و در سايه آن
رنگ گلها به زردي كشيده
پرده افتاده بر شانه در
آب گلدان به آخر رسيده
گربه با ديده اي سرد و بي نور
نرم و سنگين قدم ميگذارد
شمع در آخرين شعله خويش
ره به سوي عدم ميسپارد
دانم اكنون كز آن خانه دور
شادي زندگي پر گرفته
دانم اكنون كه طفلي به زاري
ماتم از هجر مادر گرفته
ليك من خسته جان و پريشان
مي سپارم ره آرزو را
بار من شعر و دلدار من شعر
مي روم تا بدست آرم او را...
فروغ فرخزاد

من هر چی از حس این دیونه تنها بگم
بازم کمه...

دعا ...خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برمگرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!خدايا !اگر با من باشيچه كسي مي تواند عليه من باشد؟اگر من با تو باشمچگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمتصداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد ،اما من آن را نمي شنوم .مرا به اعماق درونم ببرتا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوممرا بياموز که پيوسته تو را بجويمو همواره به عنوان يگانه پناه گاهم به تو رو كنم.


هنوز عاشقترينم
اي تو تنها باور من
به غير از با تو بودن نيست هوايي بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه ي من
هنوزم بيقراره اين دل ديوونه ي من
فراموشم نكن ، فراموشم نكن
تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش
فراموشم نكن .......
من تشنه ي محبت درد آشناي هجرت
دلم به اين جدايي هرگز نكرده عادت
ناكامي از تولد همزاد بخت من بود
ندارم از تو شكوه اين سرنوشت من بود
فراموشم نكن ، فراموشم نكن
تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش
فراموشم نكن ........
بي تو حديث عشقو ديگر باور ندارم
جز با تو بودن آرزويي بر سر ندارم
مي پيچه عطر خاطره در خلوت شبهاي من
تكرار اسم قشنگ تو شده عادت لبهاي من
فراموشم نكن ، فراموشم نكن .............
تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش
فراموشم نكن .......
بهش نگفتم نرو وقتی که بارشو بست وقتی که با رفتنش قلب سیامو شکست
بهش نگفتم که من فرصت تازه می خوام بهش نگفتم بمون عشقو بخون از نگام
وقتی که پرسید ازم دوسش دارم هنوزم حتی نگاش نکردم از این دارم می سوزم
اون حالا رفته و من هر چیزی که نگفتم ،
می شنوم و می خوام که به دست و پاش بیفتم
بهش نگفتم عزیز تقصیر من بود ، آره! منو ببخش، همه چی درست میشه دوبار
ه
درست میشه ، ما دو تا محتاج عشق و وقتیم اگه بری من و دل همیشه تیره بختیم
گفتم برو ، عزیزم ببر ، من نمی بازم دوری اگر چه سخته اما باهاش می سازم
اون حالا رفته و من هر چیزی که نگفتم ،
می شنوم و می خوام که به دست و پاش بیفتم
نگفتمش که بی تو بودن من محاله دنیای من با توئه که روشن و زلاله
من به خیالم که اون میره و من می تونم بدون اون بخندم بدون اون بمونم
اون حالا رفته و من هر چیزی که نگفتم ،
می شنوم و می خوام که به دست و پاش بیفتم
بهش نگفتم این راه بلند و پر عذابه اینو بهش نگفتم از این دلم کبابه !
گفتم برو عزیزم خدا همیشه همرات به یاد من می مونه تموم خستگی هات
بهش نگفتم و بعد اون رفت و تنها موندم دل قشنگ اونو با این سکوت شکوندم
حالا که رفته تنهام مثل درخت کوچه بدون اون زندگیم سیاه و سرد و پوچه
اون حالا رفته و من هر چیزی که نگفتم ،
می شنوم و می خوام که به دست و پاش بیفتم.

آنکه می گفت منم
بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد
چه دل آزارترین !

چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي
اون روزا که حرفاي عشق يه رنگي بود و سادگي
اون روزا که دلخوشيمون چند تا مداد رنگي بود
اما چه زود تموم شدند چه روزاي قشنگي بود
چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادربزرگ
قصه ي شاه پريون قصه ي اون بره و گرگ
ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار
از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
کاشکي سوار قصه ها پشت غبارا نمي مرد
کاشکي دوباره برميگشت منو به قصه ها ميبرد
مثل روزاي بچگي قصه به آخرش رسيد
کلاغ پير قصه ها هيچوقت به خونه اش نرسيد


با حاله مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین
دوست داشتن
زیباست.
این بازی طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کیست ؟! حبس نفس
است که عشقش خوانده اند آنکه می میرد زشوق دیدن امروزها وآنکه می سوزد
زبرق چشم عالم سوزها گر بیاید دلبر تازه تری عشق عالم سوز خاموش می شود
چهره ما هم فراموش می شود . »
طراح قالب