من نظر می خوام









عکسهای نانسی عجرم که آقای سهیل خواسته بودن![]()
![]()
| ||||||||||||||||||||||
| FUTURE UPDATES | ||||||||||||||||||||||
|
((( گلچین بهترین دیجی ها )))

01. DJ Persiantiger feat.Crazy Frog
02. DJ Caspian feat.Mostafa Sandal&Behbood - Boro Dige Diree
03. DJ Ehsan Kholaghi - Bordi Az Yadam
04. DJ Majid feat.Arash - Temptation
05. DJ Jordan feat.Nima - Eshghe Interneti
06. DJ Majid feat.Arash - Temptation
07. DJ Persiantiger feat.Crazy Frog
08. DJ Ramin feat.Shahram Shabpareh&Black Cats - Vaveyla Majnoon
09. DJ Ramin feat.Javad Razavian - Bezan Berim Azita
10. DJ Ramin feat.Tarkan - Dele Man Toro Mikhad
11. DJ Ramin feat.Siavash - Khaste Shodam
12. DJ Ramin feat.Shadmehr - Khiali Nist
13. DJ Ramin feat.Mehrshad and Rashid - Bahare feat. To Dige Ki Hasti
14. DJ Saman feat.Googoosh&Tiesto - Eyde Ashegh
15. Dj Amir feat.Mansour - Mara Beboos
16. Parsclubbers - Hot Dance Mix 2005





منبع مجله خانواده سبز :(آناهيتا همتي) بازيگري است كه اين روزهاچهرهاش براي خيلي از بينندگان تلويزيونيآشناست، بازيگري كه در دو، سه سال اخير، جزوپركارترين بازيگر زن در تلويزيون بود. فردي كههيچگاه دچار غرور نشده و هميشه از اين خصلتبد كه ممكن است هر بازيگري دچارش شود و اورا از عرش به فرش برساند، دوري ميكند. همتيزياد اهل مصاحبه نيست و هميشه از صحبت باخبرنگاران فراري... اما دليل اين كنارهگيري عدمارتباط با مردم و مخاطبان نيست، بلكه او تنهاميخواهد دچار غرور نشود و در منجلاب و سرابشهرت كاذب اسير نشود. 
آناهيتا داراي روحيهاي بانشاط است وهيچگاه خنديدن را فراموش نميكند، همانطوركه در سريالهايش او را هميشه اينطور ميبينيد .او معتقد است تا انسان ميتواند بخندد و شادباشد، چرا افسردگي و چرا بداخلاقي... در يكي ازروزهاي گرم تابستان مهمان منزل او در شهركاكباتان تهران بوديم.
همتي در اول مرداد ماه 1352 در تهران بهدنيا آمد، پس از اينكه ديپلمش را در رشته علومتجربي گرفت، وارد عرصه بازيگري شد و در سال69 وارد كلاسهاي تئاتر گرديد. اولين كار جدياو نمايش تنبورنواز بود، پدر او مهندس و مادرشكارمند است و خانوادهاي كم جمعيت را تشكيلميدهند، ديگر فرزند خانواده برادرش (آرين)است كه 13 سال از او كوچكتر ميباشد. (عکس بالا)
او در مورد بازيگر شدنش مي گويد:
واقعا هنوز بعد از گذشت سالها خودمهم نميدانم، خيلي بچه بودم، الان فكر ميكنماگر يك شغل دولتي داشتم و
كارمند يك ادارهبودم و ماهانه يك حقوق كم دريافت ميكردم(ولي ثابت) خيلي بهتر بود، چون در كار ما بعضياز تهيه كنندهها بعد از گذشت يك سال هم به زوردستمزد ميدهند و با بازيگر تسويه حسابميكنند. از طرفي ساعت كاري يك كارمندمشخص است، اما بازيگران بايد ساعتهايطولاني كار كنند، حداقل روزي دوازده ساعت واين بدترين نوع كار است. تازگيها هم رواج پيداكرده، قرارداد فيلم نود دقيقهاي براي تلويزيونميبندند، بعدا متوجه ميشوي كه سيزده قسمتشده، يعني آنقدر فشرده كار ميشود كه در يككار 90 دقيقهاي كه به اندازه يك كار سيزدهقسمتي است، يك كارگردان در شرايط عادي اگربخواهد چنين سريالي بسازد، حداقل 5، 6 ماهطول ميكشد يا اينكه سر كار ديگري يك قرارداد40 روزه بستم كه سه ماه طول كشيد. گاهي اوقاتبه قدري سرخورده و خسته ميشوم كه از آمدنبه اين حرفه پشيمان ميشوم تصميم و ميگيرم،ديگه ادامه ندهم، عامل ديگري كه مرا بسيار اذيتميكند شب كاري است، شب 
كاري كابوس مناست، روزها هم كه نميشه خوابيد، در تماممدتي كه سر چنين كارهايي ميباشم، مثل افرادگيج هستم. واقعا دليل اصرار كارگردانها را برايشب كاري نميفهمم، به عقيده من زمانيفيلمبرداري در شب معني ميدهد، كه بخواهيطلوع را نشان دهي. چرا شب كاري بايد آنقدرطولاني شود، كه به خاطر صداي پرندهها ساعتچهار صبح مجبور شويم يك كات نيم ساعتهبدهيم، لذا از لحاظ مديريتي بايد فكري براي اينمسئله شود.
ميخواهم بدانم واقعا چه كسي به فكر مشكلات مااست؟و چرا تهيه كنندگان به راحتي دستمزد ما رانميدهند.؟
چهطور اگر ما يك روز مريض شويم و نتوانيمسركار برويم، صد روز منت ميگذارند كه يكميليون به ما خسارت وارد كردي(هرچند كهشنيدم بعضي از بازيگران ضررهاي خيلي بالا بهتهيه كنندگان زدند)، ولي اگر تهيه كنندگان يكسال بعد از موعد پرداخت دستمزد بازيگران باآنها تسويه كنند، آب از آب تكان نميخورد. 
همتي در خصوص ملاکهاي انتخاب يک نقش به همکار ما گفت:
من سعي ميكنم كه كارگردان و(فيلمنامه) برايم داراي اهميت باشد، ولي هميشهاين اتفاق نميافتد، پيش آمده كه باكارگردانهاي خوبي كه قبلا هم سابقه همكاريداشتم كار كردم، ولي سر يك كاري به طور اتفاقيمتن آماده نبود، خب اين هم يك نوع نقصمحسوب ميشود.يك زماني است كه براساسفاكتورهايي كه در ذهن داري جلو ميروي وانتخاب ميكني، ولي در نهايت چيز ديگري از آبدر ميآيد كه از ذهنت خيلي دور بوده است.
او در مورد پدر ومادرش در خصوص بازيگري مي گويد:
پدر و مادرم مرا تشويق كردند كه وارداين حرفه شوم، اگر من را تشويق نميكردند الاندر يك اداره كارمند بودم و ماهانه 150 هزارتومان ميگرفتم و نميدانستم با اين پول چه كنم،واقعا نميدانم چه كاره هستم، تا براي آيندهبرنامهريزي كنم. پدرم كه از اول ميگفت: (منروي تو مثل يك مرد حساب ميكنم، تو برو موفقميشوي)، اصلا تو شرمنده ميشوي اگه با چنينجملاتي بروي و موفق نشوي، بيش از اندازه مراتشويق كردند، بعضي وقتها به قدري سختيميكشم كه با خود ميگويم ديگر سركار نميروم،ولي مادرم ميگويد: نه دخترم آدم بايد صبورباشه... باز دوباره من گول ميخورم. به قدريزمانهايي كه در خانه هستم به من خوشميگذرد، كه دوست ندارم كاري را قبول كنم.
همتي در باره اشکال سريالها در سالهاي اخير اعتقاد دارد:
اين روزها اغلب فيلمنامهها شبيههم هستند. يكي، دوسالي هست كه در سريالهاميبينيم يك دختري دنبال ريشه،
اصل و نسبشميگردد، پس تمام فيلمنامهها همزمان يكسمتوسوي ديگري ميگيرند. فعلا در ايران ايننوع نوشته (مد) است (ميخندد)، نكته جالباينجاست كه تمام نقش اول اينگونه فيلمنامههاهم يك خانم ميباشد بعد هم در كنار اين خانميك دوست خوب ميگذارند كه معمولا من هستم.
همتي در مورد بازيش در سريال خانه بدوش وهمچنين شباهتهاي خودش به نقشهاي که ايفا مي کند به خبر نگار ksabz.net گفت:
من سعي كردم (نرگس) خانه به دوشرا خيلي هوشمند و دانا بازي كنم و تلاش كردم درنگاهم يك حماقت بگذارم، اين كار را خوشبختانهخيليها هم متوجه شدند و گفتند كه اين نقشتفاوتي با ديگر نقشهايم داشت.
اين نقشها خيلي از خودم دور نيست،فقط با تفاوتهاي ريزي كه تلاش ميكنم به وجودبياورم،البته ممكن است مقداري فاصله داشتهباشد.
اين بازيگر توانا درخصوص آينده نيز نظريات جالبي دارد. او در اين مورد گفت:
در مورد آينده هنوز هيچ تصميمي ندارم، .اما دلم ميخواهدشرايطي برايم پيش بيايد كه جهانگرد شوم، تا دنيارا بگردم، سفر كردن با كوله پشتي را خيلي دوستدارم . ازدواج هم در آينده ام نيز جايي ندارد .(خنده)
همتي در مورد هنرهاي ديگرش نيز گفت:
هنر ديگرم آشپزي است.(خنده)، البته در حد هنربلد نيستم، فقط براي رفع گرسنگي شكم خودمغذا درست ميكنم، اما گاهي اوقات تصادفاغذاهايم خوب از آب درميآيند، نقاشي همميكشم. ولي در كل هيچ هنري ندارم.
در کارهاي خانه نيز به مادرم کمک مي کنم مانند(جارو كشيدن، ظرف شستن،گردگيري كردن و... )اصلا مگر ميشود آدم در يكخانه زندگي كند و فقط يك كار انجام بدهد، چونپدر و مادرم هر دو سر كار هستند، زمانهايي را كهدر منزل هستم همه نوع كاري انجام ميدهم،البته يكي، دو سال هم است برادرم (آرين) همدر كارها به ما كمك ميكند.
اين بازيگر خوش اخلاق عصباني هم مي شود.همتي به پرسش همکار ما در اين زمينه گفت:
تا دلتان بخواهد عصباني ميشوم، امابعد از چند دقيقه خودم آرام ميشوم و قضيه رافراموش ميكنم. مادربزرگم به منميگويد:(اصغر ترقه)، يك بار هم كه به شدتعصباني شدم به زبان آذري گفت: دختره مثلباروت ميموند.
اما در عصبانيت هميشه چند دقيقه داد و بيداد ميكنم و فريادميزنم و گاهي اوقات هم ميان داد و فرياد بغضميكنم، اما به خاطر عصبانيت گريه نميكنم و پساز 5 دقيقه همه چيز را فراموش ميكنم.
مسافرت كردن، كتاب خواندن وفيلم نگاه كردن هم از علايقهمتي مي باشد.
او قشنگترين اتفاقاتي كه دربرخورد با مردم برايش رخ داده است را چنين عنوان مي کند:
پس از سريال خانه به دوش، دو سفر باامير جلالي رفتيم كه مردم به ايشان ميگفتند: يهلباس شيك براي دخترت بخر، كه مريم ميگفت:حالا كه لباس خوبي پوشيده، ولي معمولاميگويند چقدر در فيلمها چاق و درشتي و يكتصوير قدبلند و هيولا از من دارند كه اغلب دررابطه با من صحبت ميكنند و يكي ديگر ازقشنگترين برخوردهايم با دبيرانم است، به اينخاطر كه 20 سال در اين محله زندگي ميكنيم وآنها را زياد ميبينم و هميشه به مناسبتهايمختلف با آنها تماس ميگيرم، يا زماني كه فيلمي ازمن پخش شود، آنها به من زنگ ميزنند و كارم رامورد ارزيابي قرار ميدهند و اين برخوردهابرايم بسيار دوست داشتني و لذتبخش است.
او از دوران تحصيلش خاطرات جالبي دارد:
درسخوان بودم، اما بسيار شيطان...
يك بار به خاطر شيطنت پروندهام راگذاشتند زير بغلم و از مدرسه اخراجم كردند،سال دوم دبيرستان بودم، يكي از دوستانمسركلاس يك تكه لواشك كوچك را بين تعدادياز بچههاي كلاس تقسيم كرد،من ديدم كه اينلواشك به هيچكس نميرسه، دستم را بردم پشتسر و نصفه لواشك را برداشتم و خوردم، بعد معلمديد و... من هم رفتم خانه، نشستم تا پدر و مادرمآمدند، بعد به مادرم گفتم: اين را كه ميبينيدپرونده من است، از مدرسه اخراج شدم. مادرمهم كه روي درس و مدرسه خيلي حساس بود بهشدت عصباني شد و گفت: چرا؟ گفتم به خاطرلواشك. اصلا باورش نميشد، پدرم هم نسبت بهدرس رياضي بسيار حساس بود، گفت: چه دبيريتو را اخراج كرد. گفتم: رياضي نبود; گفت: اشكالينداره فردا با هم ميرويم مدرسه. بعد پدرمطوري صحبت كرد كه مدير و دبيران همه شرمندهشدند و عذر خواهي كردند، من هم تعهد دادمكه: اينجانب آناهيتا همتي متعهد ميشوم، ديگر دركلاس لواشك نخورم.
همتي در پاسخ به اين پرسش که چرا از مطبوعات فاصله مي گيرداظهار داشت:
اولا اينكه به خيلي از خبرنگاراناعتماد ندارم. البته منظورم اصلا شما نيستيد، بهخاطر اينكه مدتهاست با مجله خانواده سبزآشنايي دارم; از طرفي خودم دوست ندارم بهدفتر مجلهها بروم، در ثاني اين كار من را ازآنچه كه هستم بيشتر نخواهد كرد، فقط ممكناست اخلاق مرا خراب كند و به خودم غره شوم ومثل بعضيها كه مطبوعات از آنها انسان دوستنداشتني و مغرور ساخته، شوم; به هيچ وجهدوست ندارم اينگونه باشم، براي همين هميشهگزيده مصاحبه ميكنم، مثلا در ميان مجلههايخانوادگي فقط با شما و يك مجله ديگر مصاحبهكردم.
او در پايان در مورد خانواده سبز گفت:
بسياري از صفحاتش را دوست دارم،مجله خوبي است. كاغذش هم بسيار خوب شده.تنوع مطالب زياد است و همين عوامل باعث شدهكه خانواده سبز جاي خود را در ميان خانوادههابز كند.در مجله خانوادهسبز هر كس مطلبي راميتواند مناسب حال و احوالش پيدا كند و ا زآنلذت ببرد و اگر مرا مشترك كنيد بسيار بيشتر راضيخواهم شد (خنده).
خوشگله مگه نه؟
| 02 - Screw You [24Kps] [128Kps] |
| 03 - Protect Your Ears [24Kps] [128Kps] |
| 04 - Touch Me Feat Gunter Samantha Fox [24Kps] [128Kps] |
| 05 - From Paris to Berlin Feat Infernal [24Kps] [128Kps] |
| 06 - Dragostea Din Tei Feat O-Zone [24Kps] [128Kps] |
| 07 - You Keep Me Hanging on Feat Blue Ice [24Kps] [128Kps] |
| 08 - Stomp [24Kps] [128Kps] |
| 09 - Doggy Style [24Kps] [128Kps] |
| 10 - Baloon [24Kps] [128Kps] |
| 11 - Lolipop [24Kps] [128Kps] |
| 12 - Temple of India [24Kps] [128Kps] |
| 13 - The Whistle Song [24Kps] [128Kps] |
| 14 - Fly High Feat Me and My [24Kps] [128Kps] |
| 15 - I Like to Move it Feat Dr Alban [24Kps] [128Kps] |
| 16 - Davai Davai [24Kps] [128Kps] |
| 17 - Music is My Language Feat Arash [24Kps] [128Kps] |
|
18 - Tike Tike Kardi (CS-Jay Club Mix) [24Kps] [128Kps]
اینم از آهنگ های علیگیتور که آقا محمد خواسته بودن فقط شرمنده که دیر شد |
ميخواهم همگام با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم بزنم
و
چتر شکسته بغضم را بگشايم
می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم
ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشينم
و
نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها و ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند
ميخواهم آنقدر اشک بريزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند
دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد و اتاقم از عطر حضور او لبريز شود
من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشيد مينشينم
و
آنگاه که خورشيد غروب کند،باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح
هَجی ميکنم واژه انتظار را....!
تا تو بیایی........
خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن
گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستي
فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو
--------------
ادامه !!!
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده !
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خشتکت چسبيده بر يک جايي است !
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است!
خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،
مورچه ، رو دست تو سر مي خورد !
نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد!
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست!
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟
موي تو هاي لايت و لولايت است چرا؟
پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟
در ادامه تحريک جنسي و براي نيفتادن در دام شيطان ، فرمايد:
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !
چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟
خواهرم من ديده ام چت ميکني !
توي چت ، جلب محبت ميکني!
اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!
اي يقه تا چاک سينه، باز باز!
اي قشنگ و اي بلاي من ، ناناز !
آدم از ديدار تو خر ميشود
حالتش* ، يک طور ديگر ميشود !!
خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو !
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم!!!
ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !
حال کردي ، شعر و وزن و قافيه ؟
از براي من ، يه ساعت کافيه!!!!!!!
آيا مي دانيد طرز خوابيدن شما نشان دهنده ي شخصيت شماست؟ در جمع مثل يك فرد واقعي به نظر مي آييد ولي خيلي تودار ، خجالتي و ضعيف هستيد. سعي مي كنيد كه رازدار باشيد ، اگر با مشكلي مواجه شويد ترجيح مي دهيد پيش خودتان نگه داريد تا به كسي بگوييد . پس تعجبي نيست كه در خواب هم اخم مي كنيد. خيلي باهوش هستيد و مشتاق يادگيري ، هنوز بعضي وقت ها ذهنتان آكنده از عقايد غيرعادي است كه مردم به سختي از آن پيروي مي كنند . از خانواده تان به خوبي مراقبت مي كنيد . مشكل اين است كه به ندرت كسي را دوست مي داريد و يك كم مشكل پسند هستيد. خيلي ايرادگير هستيد و هميشه مي ناليد و شكايت مي كنيد. شايد اسم دوم شما (عصباني ) باشد . به آساني عصباني مي شويد و به خاطر مسائل كوچك ، بيش از حد هيجان زده مي شويد. زندگي معامله آن چنان بزرگي نيست ، ياد بگيريد كه راحت باشيد. شما انسان مطمئني هستيد. درهر كاري كه به عهده بگيريد ، به دليل كوشش بي امان خودتان موفق خواهيد شد. مي گويند كساني كه به پهلوي راست مي خوابند و بازوي راستشان زير سرشان است ، آينده خوب و قدرت در انتظارشان است. چه روح آزادي خواهي ! اين حالت هويت واقعي شما را نشان مي دهد. دلداري، عشق، زيبايي و پرستش. همين طور خيلي ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول به دست مي آوريد. عادت بد شما اين است كه كمي كنجكاو هستيد و به نظر مي رسد كه از شايعه پراكني لذت مي بريد. خودخواه و كينه توز واژه هايي است كه شما را توصيف مي كند. اطرافيانتان مراقب هستند كه پاي شما را لگد نكنند، چرا كه شما به راحتي عصباني مي شويد. مثل اين كه كوته فكر هستيد ، همين طور خيلي خودمختار و خود رأي ، و هميشه مردم را مجبور به برآورده كردن نيازهاي خودتان مي کنيد . احتمالا بي پروا و بي هدف هم هستيد. احساس تنهايي و افسردگي مي كنيد چون فكر و ذكرتان معطوف ناكامي ها و شكست هاي گذشته است. دو دل و مردد هستيد و اين گمان را در بقيه ايجاد مي كنيد كه عشق در زندگي شما گم شده است.
![]()

![]()
هركس كه به اين شكل مي خوابد دل مشغولي دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل مي شود . تنهايي را بيشتر از هر چيز دوست داريد. مقدار آزادي اي که داريد تا حدي مطابق ميل شماست.
![]()

![]()

![]()

![]()
هركس كه به اين شكل مي خوابد دل مشغولي دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل مي شود . تنهايي را بيشتر از هر چيز دوست داريد. مقدار آزادي اي که داريد تا حدي مطابق ميل شماست.![]()

![]()

![]()
واسه موندن ديگه ديرِ نگو نَه
دلم از عاشقي سيرِ نگو نه
باغچه ي سبز دل عاشق من
ديگه همرنگِ كويرِ نگو نه
اون زمون عاشق تو جووني كرد
ولي حالا ديگه پيرِ نگو نه
هميشه دروغ ميگي وقتي ميشم
توي چشمايِ تو خيره نگو نه
ميدوني حِسي كه محتاج تو بود
داره كم كَمَك ميميره نگو نه
يه روزي گفتي ميخوام برم حالا
پايِ من يه جايي گيرِ نگو نه
وقتي منتظر بودم كجا بودي
حالا اومدي كه ديرِ نگو نه
ميدونم جواب تو به اين غزل
يه سكوتِ ناگزيرِ نگو نه
واسه موندن ديگه ديرِ نگو نَه
دلم از عاشقي سيرِ نگو نه
باغچه ي سبز دل عاشق من
ديگه همرنگِ كويرِ نگو نه
اون زمون عاشق تو جووني كرد
ولي حالا ديگه پيرِ نگو نه
هميشه دروغ ميگي وقتي ميشم
توي چشمايِ تو خيره نگو نه
ميدوني حِسي كه محتاج تو بود
داره كم كَمَك ميميره نگو نه
يه روزي گفتي ميخوام برم حالا
پايِ من يه جايي گيرِ نگو نه
وقتي منتظر بودم كجا بودي
حالا اومدي كه ديرِ نگو نه
ميدونم جواب تو به اين غزل
يه سكوتِ ناگزيرِ نگو نه
واسه موندن ديگه ديرِ نگو نَهدلم از عاشقي سيرِ نگو نه
باغچه ي سبز دل عاشق من
ديگه همرنگِ كويرِ نگو نه
اون زمون عاشق تو جووني كرد
ولي حالا ديگه پيرِ نگو نه
هميشه دروغ ميگي وقتي ميشم
توي چشمايِ تو خيره نگو نه
ميدوني حِسي كه محتاج تو بود
داره كم كَمَك ميميره نگو نه
يه روزي گفتي ميخوام برم حالا
پايِ من يه جايي گيرِ نگو نه
وقتي منتظر بودم كجا بودي
حالا اومدي كه ديرِ نگو نه
ميدونم جواب تو به اين غزل
يه سكوتِ ناگزيرِ نگو نه