![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

يا ایـــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک
عين الصحت و السلامت بوده باشد . و اگر انـت از احـوال انا خواســته باشـی
لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشا الله تعالی فی همـــين
ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا باری يا ايها العزيز انا فــی آتش العـشق کمثـل
الماهيتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی
المتـکا ميگذارم , اشکنا کمثل الرودخانه جاريه" علی البستر و آه سوزاننی
بسوی آسـمان صعودن !
هی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا"
خواب فی چشماننا لا داخلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک
انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقــير فدای بدن ابيضت بشود !
بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنا
کمثل الآلبالـــو احمر گرديده
" آه ... آه ياويلنا کــه هر نصفه شب بيادکم يوقوقو ! يعنـــی وق وق !
میکنم و هرچه نامه جات لعاشقانه بسوی انت ارسالون هيچ لاجـــوابون گويا انا
را آدم لا حسابون !!! "
به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح
انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی که انا من العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک
انا هستم واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره .
بــا ت اين احوال حاضرم حلقه
العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا
رحــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من (men) جفائک خودم را با اربـــع نـخود
ترياک يقتلون !!! انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی خداوند
به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!
انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة بـرای انـت مينويسم !
تا بحال زارنا متــــفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا
مـــن الچشمنا سرازیرون تا جان آفرين تسليمون !!!
آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون الجوان الضعيف الخفيف الکثيف![]()
![]()
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته
بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه .
اما اون توجهي به اين مساله نميکرد
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .
بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم .
من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.
از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم.
وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود.
آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه.
بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ،
به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم .
من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت :
"قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که
اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ،
درست مثل يه "خواهر و برادر" .
ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ،
کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و
اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ،
اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ،
به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم .
من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم
روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها
روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي
خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ،
با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا
هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم .
من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ،
من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد.
من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و
من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم .
اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي
خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ،
يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته.
اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي
به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ،
ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم.
اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ،
خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون
از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.
نانسی عجرم که یکی از جوان ترین وبهترین خواننده های عرب در دنیا است و دارای 22 سال سن می باشد . 
دوستان عزیز می خواهم برایتان از زندگی نانسی بگویم و تاریخچه زندگیش رو باهم بررسی کنیم :
نانسی نبیل عجرم که دختری بسیار زیبا هست در شهر اشرفیه در لبنان در تاریخ 16 may در سال ۱۹۸۳ در لبنان به دنیا آمد و در حال حاظر با خانواده اش در شهر شیلانو در لبنان زندگی می کنند . او یک خواهر و یک برادر دارد .
زمانی که او بچه بود بسیار زیرک و به نظر می رسید که می خواهد از خودش ابتکاری نشون بده .
و در سن ۴ سالگی بود که در خودش احساس خوانندگی را پیدا کرد . و باسختی و صدایی نازک و لطیف در تلویزیون و رادیو به همراه والدینش رفت .
نانسی در سنی که فقط ۸ سال داشت وقتی شروع به خواندن کرد که در مسافرت بود و مادربزرگش به اوگفت که تو صدای خوبی داری و این باعث موفقیتی بزرگ برای وی شد. و او در مسابقه ای با بچه دو عرب معروف انجام داد در تلویزیون .
نانسی ۱۲ ساله شد . او در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد و از Noujoum Al Mostakbal صحبت کرد .
و نانسی صاحب یک مدال طلا شد و یک لوح تقدیر ( خلاصه کلی کیف کرده ) . وقتی او شروع به خوندن کرد آهنگ " ام کلسوم " خواننده معروف عرب رو خوند .
بعد شروع کرد به آموختن و یاد گرفتن اصول موزیک با بهترین معلم ها در لبنان اگر چه او ۱۸ ساله بود ولی بهترین خواننده در لبنان شد و اعضای انجا او رو در کارش موفق دانستند و قبول شد . زیرا ان ها او را ریشه گذاری کرده و یک استثنا می دانستند . چون اون لایق و شایسته بود . و اولین البوم خودش رو بیرون داد که در حال حاظر با تمام آلبوم هاش موفق بوده و هست و این کارش شده
براي زنده ماندن دو خورشيد لازم است يكي در آسمان و ديگري در قلب
عاشق کسي باش که لايق عشقت باشه نه تشنه ي عشقت ،چون تشنه يه روزي سيراب ميشه ![]()
|
اینم از آلبوم جدید شکیلا به نام لب خاموش برای شما عزیزان |
اینم از آلبوم جدید افشین به نام ماچ دانلود ![]()
![]()
![]()

|
Dige Azat Badam Miyad [24Kps] [128Kps]
|
|
Badjoori Asheghet Shodam [24Kps] [128Kps]
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Ashkamo Pak Kon [24Kps] [128Kps]
|
باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرسی![]()
![]()















دخترها چند نوع داداش دارند:
1-داداش اینترنتی،تا هر وقت خواست ازش اکانت مجانی بگیره.
2-داداشی که دست بزن داره،تا در مواقع لزوم حال بعضیها رو بگیره.
3-داداش خوش تیپ و پولدار،تا به دوستاش بگه که این دوست پسرمه.
4-داداش خرخون،تا موقع امتحان واسش تقلبی بنویسه.
5-داداش ماشین دار،تا به موقع اون رو سر قرار برسونه.
6-داداشی که چشم دیدنش رو نداره (همون داداش واقعی خودش).![]()
![]()
![]()

۱-دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند
۲- بدترين شکل دلتنگي براي کسي آنست که در کنار او باشي و بداني که هرگز به
او نخواهي رسيد
۳-هرگز لبخند را ترک نکن حتي وقتي ناراحتي، چون هر کس امکان دارد عاشق
لبخند تو شود.
۴-تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا
هستي .
۵- هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران
دنيا را دوست دارم به خاطر خوبيهايش
پائيز را دوست دارم به خاطر برگ ريزهايش
دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش
كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش
آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش
مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش
ترا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟!!؟
اگه دانلود نکنی پشیمون میشی

طراح قالب